اینجا هوا سرد است...

اینجا هوا سرد است ، بسیار سرد...

دیشب که اشک هایم از گونه هایم می غلتید ، کم مانده بود یخ بزنند و روی انحنای صورتم بمانند

سریع پاکشان کردم ، ترسیدم شاید ردی از جایشان بماند 

خیلی بد می شد...

وقتی قبل از خواب خیال بهار را  می کنم بهتر می شوم

در خیال بهار تو را هم خیال می کنم

هستی...

می خندی...

زیباتر می شوی...

اما من نمی توانم باشم ؛

یعنی هستم و می خندم اما نمی توانم باتو بیایم ، بدوم یا دستت را بگیرم

فقط یک جا ایستاده ام و نگاهت می کنم

دلم میگیرد

اشک به چشمم می آید و خیالم پاره می شود

برمی گردم ...

هوا سرد است ...

خیلی سرد ...

اشک هایم هنوز هست .

 

/ 1 نظر / 24 بازدید
لیلی سا

درد دوری و انتظار.......چه شباهت عجیبی.....