خیال
شیشه پنجره مرطوب شده نمناک است انگشتم را که می کشم جایش می ماند هوس کردم صورتم را به شیشه بچسبانم کمی خیس شد حس جالبیست مثل تازه شدن انگار داشتم از خواب بیدار می شدم دوباره به شیشه نگاه کردم جای صورتم آنجا بود اما کم کم داشت ناپدید می شد ، یاد مریم افتادم نی دانم چرا .
رنج نامه ترنج در ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ |
یادگاری ()
