شکوه اندوه

شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم

خیال

شیشه پنجره مرطوب شده نمناک است انگشتم را که می کشم جایش می ماند هوس کردم صورتم را به شیشه بچسبانم کمی خیس شد حس جالبیست مثل تازه شدن انگار داشتم از خواب بیدار می شدم دوباره به شیشه نگاه کردم جای صورتم آنجا بود اما کم کم داشت ناپدید می شد ، یاد مریم افتادم نی دانم چرا .


Weblog Themes By Pichak

<< ........ گذشته ها>>

راوی

گذشته ها

درباره ترنج


چه غریب ماندی ای دل،نه غمی نه غمگساری،نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری .............................................. به دنیای خیال زه من خوش آمدید



دریافت كد ساعت