حساب و کتاب
دچار روز مرگی شده بودم ، مثل همیشه رفتم کافی شاپ ، یه بستنی ایتالیایی . فکر می کردم یکی می یاد که میشناسمش تو همین حال و هوا بودم دخترکی وارد شد لباسی کهنه و کثیف یه جورایی تو چش می زد ، پشت میز جلو در نشست گارسون با عجله رفت سراغش ،چشاش گرد شده بود از طرفی اونجا نمی تونست برخورد تندی داشته باشه ، چیزی می خواستی ؟ بستنی مخصوص چنده ، گارسون نگاهی به اطراف کرد و یواش گفت : پنج هزار تومن دخترک زیر میز شیشه ای پولهای مچاله شدش رو شمرد ، بستنی معمولی چی ؟ گارسون بازهم با همون حالت ، سه هزار تومن ، پول رو داد ، یکی بدین گارسون کلافه بود رفتو بستنی معمولی رو آورد . تو راه نگاش کردم انگاری پسمونده بستنی هاس یکمش آب شده بود دخترک بستنی رو خورد هیچی تو ظرف نموند بعدش رفت . گارسون خیالش راحت بود که پولش رو گرفته آروم رفت که ظرف رو برداره ، ظرف رو که ورداشت دو تا هزار تومنی مچاله به عنوان انعام زیر ظرف بود.
