شکوه اندوه

شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم

بیاد دوستم فرزاد

و پاییزی دیگر رسید از راه... من راز پاییز را می دانم... در کوچه باد  می آید... ابر های سیاه در انتظارند... و این ابتدای ویرانیست... 

 قاصدک !  هان ! چه خبر آوردی ؟

از کجا و که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی  اما ! اما !

گرد من بی ثمر می گردی !

 

انتظار خبری نیست مرا

برو آنجا که ترا منتظرند

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند !

 

قاصدک ! تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ! دروغ !

که فریبی تو ! فریب !

 

قاصدک ! ولی...آخر...ایوای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با تو ام ! آی...کجا رفتی ؟ آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

 

قاصدک !

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند...


Weblog Themes By Pichak

<< ........ گذشته ها>>

راوی

گذشته ها

درباره ترنج


چه غریب ماندی ای دل،نه غمی نه غمگساری،نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری .............................................. به دنیای خیال زه من خوش آمدید



دریافت كد ساعت