بیاد دوستم فرزاد
و پاییزی دیگر رسید از راه... من راز پاییز را می دانم... در کوچه باد می آید... ابر های سیاه در انتظارند... و این ابتدای ویرانیست...
قاصدک ! هان ! چه خبر آوردی ؟
از کجا و که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما ! اما !
گرد من بی ثمر می گردی !
انتظار خبری نیست مرا
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند !
قاصدک ! تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ! دروغ !
که فریبی تو ! فریب !
قاصدک ! ولی...آخر...ایوای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با تو ام ! آی...کجا رفتی ؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...
رنج نامه ترنج در ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ |
یادگاری ()
