انار
انار قرمزی از شاخهها در آب افتاد
جهان کوچک ماهی در اضطراب افتاد
نفس نفس ها...ها...یِ انار، بیرون ریخت
و بغض تردی در شیشه ی حباب افتاد
انار، از شب موّاج حوض بیرون ریخت
گره به ابروی بانوی ماهتاب افتاد
کسی در آن طرف حوض، پرده را پس زد
نگاه ماهی بر شیشه ی شراب افتاد
اتاق، هالهای از دود، بطری خالی...
گلوی میکده در حلقهی طناب افتاد
هنوز در نوسان بود جسم خستهی زن
که چشم قرمز ماهی به آفتاب افتاد
رنج نامه ترنج در ۱٦ مهر ۱۳۸۸ |
یادگاری ()
