شکوه اندوه

شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم

انار

انار قرمزی از شاخه‌ها در آب افتاد

جهان کوچک ماهی در اضطراب افتاد

نفس نفس ها...ها...یِ انار، بیرون ریخت

و بغض تردی در شیشه ی حباب افتاد

انار، از شب موّاج حوض بیرون ریخت

گره به ابروی بانوی ماهتاب افتاد

کسی در آن طرف حوض، پرده را پس زد

نگاه ماهی بر شیشه ی شراب افتاد

اتاق، هاله‌ای از دود، بطری خالی...

گلوی میکده در حلقه‌ی طناب افتاد

هنوز در نوسان بود جسم خسته‌ی زن

که چشم قرمز ماهی به آفتاب افتاد


تجربه

«هر کسی کو دورماند از اصل خویش    باز جوید روزگار وصل خویش
من بهر جمعیتی نالان شدم               جفت بدحالان وخوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من         وز درون من نجست اسرار من»


سنگ صبور

دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.


Weblog Themes By Pichak

<< ........ گذشته ها>>

راوی

گذشته ها

درباره ترنج


چه غریب ماندی ای دل،نه غمی نه غمگساری،نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری .............................................. به دنیای خیال زه من خوش آمدید



دریافت كد ساعت